تبليغاتX
Remember - سلول انفرادی
انسانم آرزوست

 

چه می خواهی چه نه

این تو و این سلول تک فردی

گناه از تو و اینجا سهم تو از دار دنیا

غذا اینجا و ادرار و سیگارت

فقط مسکوت

-             نگهبان !

من اینجا را نمی خواهم

من اینجا را که تنها باشم و تنها

و او باشد تمام آخر دنیا

و مرگ آرزوهایم

نمی خواهم

و این سلول بی نور و بدون یاری و همدم

که تنها او فقط گاهی بیاید و بفرماید

که این هم آتش امروز تو

ملاقاتی که بود آنکس ؟

مگر ممنوع نبود اینجا

ملاقات نفرهایی که می آیند و می رفتند ؟

و این اصوات ،

طنین دلنواز سینی آشم

که کوبیدند و می کوبند هر روز

بر سر و جانم

صدای خش خش ناخن

که باشد تقویم ایام

دگر زین پس فقط یک آرزو ، آنهم

چادر اکسیژنی در بخش ICU

کما باشد ، کما باشم

نگهبان هم نباشد

تو باشی تک ملاقاتی

که روزی با صدایت بریگردم به این دنیا

 

 

 

 

می دونم با همیشه فرق داشت ، نمی دونم چرا؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Remember |