تبليغاتX
Remember
انسانم آرزوست
 
هي سر به هوايي مي كنم
هي مي روم هوا خوری
اما
خودم هوایی شدم و بی هوا
هي بي هوا بي گدار زدم به آب  
تا نبود اكسيژن
اولها به سينوسهايم مشكوك شدم
 
هی می خواستم به رویم نیاورم که دیگر اصلا هوایی نیست
هي به رویم نیاورم که دارم خفه می شوم
هی به رویم نیاورم که كجايم
هي به رويم نياورم كه خود كرده را تدبير نيست
هی به رویم نیاورم که کم آورده ام
كم
كم
كم كم
کم آورده ام
هي مي اندازند گردن اين مارلبروي بيچاره
هي مي اندازند گردن آلودگي
هي مي اندازند گردن ...
بيچاره اين گردنها
بيچاره گردن خودم
كه هر چه هست ...
 
اما
لاعلاج شده انگار
از بي هوايي و
سر به هوايي بسيار
هی دست درازی می کند به این دماغ و آن
برای بدست آوردن چه می گویند بهش اکسیژن و ازت
كم
كم
كم كم
فهميدم
نيست كه نيست
هوا
نه در هواخوري
نه در سر به هوايي
نه در بي هوايي
نيست كه نيست
كم
كم
كم كم
خفه مي شوم انگار
 
اما نمي شوم كه
...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط Remember | 

...

 

وقتي دريچه اي بيش نيستي

پس بي جهت بهانه احساس را مگير

 

... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Remember |