![]() |
![]() |
|
| انسانم آرزوست |
|
دادگاه رسمی و من تنها دادگاه رسمی و همه قدرت همه با او دادگاه رسمی و من محکوم به جرم کودکی نه هرزگی حتی هوسرانی عدالتخانه ای اینجا که بی جرم و حَکَم برای دل ندادن به این دنیا برای حرف این و آن برای بودنِ آنها که می آیند و می ریزند و می پاشند و با دوز و دغل سرت را تا ته ما تحت تو در چاله می کوبند و و بگریزند محکومی به جرم نفرت از بستر از آن آغوش از این رفتار خونسردی که قانع می کند خود را که او بی جرم و تقصیر است فقط خوب است فقط او و باقی مردمانی پلیدند و پر از نیرنگ محکومی دادگاه رسمی و من حیران به جرم ، بی دروغی ، بی ریایی عاشق نبودن همه چیزم که مدتها به او دادم به جرم ناتوانی ، خستگی کُلَه رفتن به سر تا نوک انگشتان پایت محکومی دادگاه رسمی و من باید سکوتی دگرباره زسر گیرم که تنهایم مجرم هوسرانم هزاران حقه و نیرنگ ، در این محکم قاضی بود که پندارند من کودکی بی عقلم بهانه جو نمک نشناس که قدر نعمتی اینگونه زیبا را ندانستم دادگاه رسمی و من ........ دعا می خواهم از تو که امشب در بستر اویی که سرشار است وجودم از نفرت و کینه ش نباشم من دعا می خواهم از تو
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
چه می خواهی چه نه این تو و این سلول تک فردی گناه از تو و اینجا سهم تو از دار دنیا غذا اینجا و ادرار و سیگارت فقط مسکوت - نگهبان ! من اینجا را نمی خواهم من اینجا را که تنها باشم و تنها و او باشد تمام آخر دنیا و مرگ آرزوهایم نمی خواهم و این سلول بی نور و بدون یاری و همدم که تنها او فقط گاهی بیاید و بفرماید که این هم آتش امروز تو ملاقاتی که بود آنکس ؟ مگر ممنوع نبود اینجا ملاقات نفرهایی که می آیند و می رفتند ؟ و این اصوات ، طنین دلنواز سینی آشم که کوبیدند و می کوبند هر روز بر سر و جانم صدای خش خش ناخن که باشد تقویم ایام دگر زین پس فقط یک آرزو ، آنهم چادر اکسیژنی در بخش ICU کما باشد ، کما باشم نگهبان هم نباشد تو باشی تک ملاقاتی که روزی با صدایت بریگردم به این دنیا
می دونم با همیشه فرق داشت ، نمی دونم چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
من در 360 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|