![]() |
![]() |
|
| انسانم آرزوست |
|
خودم با خودم خیلی حرف می زنم یکی از اونها اینه که - این وبلاگ از اونهایه که من اصلا باهاش حال نمی کنم : پس چرا اصلا می آم سرش ؟ - یعنی ولش کنم ؟ : اگه از من می پرسی من می گم همه چی رو ول کن - پس اون سایت خفنه که داری رو چی کار می کنی ؟ : بسپر دست یکی دیگه و خدانگهدار - هیچکی از پسش بر نمی آد : حالا گیریم که نیاد . مگه اینهمه وقت چی شد که باز بخواد بشه ؛ رها کن - حیفه ها ! : اصلا هم حیف نیست ؛ باید به یه نتیجه دیگه برسی - همونی که روش فکر می کردم ؟ . . . نه ؛ اصلا نمی تونم
و همیشه همینطوری ادامه داره و به هیچ هدفی نمی رسه خیلی وقتها هم دعوامون می شه ؛ درست مثل الان که دعوا شده و چون اینجا خانواده زندگی می کنه از گفتن ادامه آن معذورم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
با تو همه چی رو از دست دادم بی تو هم همه چی رو از دست می دم . . . ! ؟ ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
کاش ما محروم نبودیم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
وقتی دست رو حلقومت می ذارن و می خوان خفت کنن چی کار می تونی بکنی مقاومت ؟ آخه این مقاومت با بقیه مقاومتها فرق داره بعضی جاها مقاومت می شه مبارزه و یه سرانجامی داره بعضی جاها مقاومت می شه پررویی و بیشتر از شخصیت آدم کم می کنه پس همون بهتر که بذاری دستاش خفت کنن بری و دیگه پیدات نشه چون دیدی که حرفات رو با بی حرمتی تمام از صحنه روزگار پاک می کنن
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
اين ديگه از بي معرفتي گذشته بهش مي گن گستاخي پررويي محض آخه چرا؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
يكي با خودش مطمئنه كه با به دست آوردنت صاحب فكر و دلته يكي بي توجه به اون اولي بي قرارته و دوست داره و از رفتنت ناراحت تو هم بي توجه به هر دوي اونها بي قرار يكي ديگه كه خودش هواسش يه جاي ديگه است اون دوتا اوليها هم واسه خودشون چند تايي از اين ديوونه ها دارن چه خر تو خريه اين دنيا ! !
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
ديروز فهميدم شباهت زيادي بين يه گورستان متروك با يه ساختمونيه كه تازه دارن مي سازنش از همه مهمتر اينكه معلوم نيست كارگران تا كي مشغول كارند و روح ها تا كي مشمول سرگرداني رفتيم و خاك تربت جمع كرديم حيف باشه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
داره مي آد . . . توراهه . . . اِ ...اِ.... طفلكي تصادف كرد و مُرد مي گن له شده |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
با يه سري آدم آشنا شدم كه يه هدف تعيين مي كنن و بهش كه مي رسن خودكشي مي كنن خوشم اومده ازشون خيلي زياد خيلي باحاله ها من به خيلي از جاهايي كه خيلي ها مي خوان، رسيدم از اين بيشترش هم فكر نكنم اتفاق خاصي بيفته همه اونهايي هم كه همه فكر مي كنن بايد بهش برسن پوچه پوچه پوچه آخه كه چي ؟ ديپلم ، ليسانس ، حالا فوق فوقش بگو فوق ليسانس ، اصلا بگو دكترا ؟ شغل بهترينش؟ عشق ؟ از اين بيشتر ؟ همش همينه ديگه تكرار مكررات، مگه نه ؟صبح پاشو تا شب بدو اما آخرش كه چي ؟ حالا من هم بايد همين كار رو بكنم ؟ ولي بدجور خوشم اومده ، دارم روش فكر مي كنم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
من در 360 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|