![]() |
![]() |
|
| انسانم آرزوست |
|
بستري پر آغوش آغوشي پر رويا رويايي عظيم عظيم و بي گاه و بي گاه هجوم زنانگي دير يافته و بي گاه شوقي سرشار و سيلي عظيم و بي گاه انفجاري از تمناي بودن تو و حسي عجيب شبيه خالي شدني عظيم عظيم و بي گاه در سقوطي از بلندا و بي گاه هجوم شومي يك كابوس بر هم مي زند اين بسيار زيبايي تو و بسيار زنانگي اي كه دير آمد هر دو دير آمد و بي گاه بسيار سنگي كه مي ريزند و بسيار مرگي كه مي بارند و بي گاه ....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
هي سر به هوايي مي كنم
هي مي روم هوا خوری
اما خودم هوایی شدم و بی هوا
هي بي هوا بي گدار زدم به آب تا نبود اكسيژن
اولها به سينوسهايم مشكوك شدم
هی می خواستم به رویم نیاورم که دیگر اصلا هوایی نیست هي به رویم نیاورم که دارم خفه می شوم هی به رویم نیاورم که كجايم هي به رويم نياورم كه خود كرده را تدبير نيست
هی به رویم نیاورم که کم آورده ام
كم كم
كم كم
کم آورده ام
هي مي اندازند گردن اين مارلبروي بيچاره
هي مي اندازند گردن آلودگي
هي مي اندازند گردن ...
بيچاره اين گردنها
بيچاره گردن خودم
كه هر چه هست ...
اما
لاعلاج شده انگار از بي هوايي و
سر به هوايي بسيار
هی دست درازی می کند به این دماغ و آن برای بدست آوردن چه می گویند بهش اکسیژن و ازت
كم كم
كم كم
فهميدم
نيست كه نيست
هوا
نه در هواخوري
نه در سر به هوايي
نه در بي هوايي
نيست كه نيست
كم
كم
كم كم
خفه مي شوم انگار
اما نمي شوم كه
... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
...
وقتي دريچه اي بيش نيستي پس بي جهت بهانه احساس را مگير
... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
من هنوز در آغوشت عرق سرد مي كنم
تو ديگر خيس نمي شوي
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
ملت هميشه نالاني هستيم به خدا
حداقل از زمان مشروطيت نگاه كنيم كه يهو شنيدن مشروطيت و گفتن مي خوايم مي خوايم
بعد گفتن نمي خوايم
گفتن رضا شاه نمي خوايم چنين كرد و چنان كرد
شاه هم نمي خوايم چنين كرد و چنان كرد
حالا هم همه مي گن نمي خوايم چنين مي كنند و چنان مي كنند
ولي هيچ وقت ايرانيها نمي دونن چي مي خوان
هميشه فقط مي خوان
اون موقع گفتن رضا شاه چرا چادر از سر زنهامون برداشت
حالا مي گن چرا چادر سرمون گذاشتن
يه موقع مي گن اينو نمي خوايم اسلام مي خوايم ، يه موقع مي گن اسلام هم نمي خوايم
بابا آخر ما نفهميديم اين ايرانيها چي مي خوان
هميشه مي گيم اينو نمي خوايم يه چيز ديگه مي خوايم ، اما چي مي خوايم خدا عالمه
هميشه در حال ناله كردنيم ، از تمام ريز به ريز شرايط زندگي
الان رو نمي گم ها
هميشه ، از وضعيت مالي ، از وضعيت اجتماعي ، از وضعيت فرهنگي ، خلاصه همه چي
اگه تا بوده ايرانيها خودشون به خودشون خيانت كردن و خودشون به خودشون ضربه زدن
واسه اينه هيچ وقت نفهميدن چي مي خوان، نه فقط از دولتهاشون بلكه از زندگيشون
همسايه و فاميل ، حتي خواهرها و برادرها هميشه سعي مي كنن واسه هم نمايش بدبختي بدن
و بگن ما چنينيم و چنانيم ، اي واي خيلي بيچاره ايم
جسممون ناراحته ، روحمون ناراحته ، جيبمون ناراحته ، شغلمون ناراحته ، خونه مون ناراحته ،
ما اينها رو نمي خوايم بهتر مي خوايم
آدمي قانع نمي شه كه بدونه چي مي خواد نه ما كه نمي دونيم
يه كم دقت كنيم
آخه تا وقتي خودمون نمي دونيم چي مي خوايم ، توقع داريم برامون چي كار كنن ؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
تا حالا به اين فكر كرديم ما ايرانيها تا بوده خيانتكار بوديم
تا حالا فكر كرديم كه انقدر بي خود دم از هويت و فرهنگ و تاريخ مي زنيم نژادمون تا بوده چقدر بي هويت و بي فرهنگ بوده
تا حالا به اين فكر كرديم كه داريوش رو خودمون كشتيم و از نزديكاي خودش محلش رو فاش كردن و كشته شد
تا حالا به اين فكر كرديم كه اميركبير رو اطرافيان خودش كشتن
تا حالا به اين فكر كرديم كه ميرزا كوچك خان رو نزديك ترين دوستاش به كشتن دادن
اين از تاريخ بگير برو تا آخر يعني تا زمان حاضر
تا حالا به اين فكر كرديم كه چرا كودكان ايراني موقع بازي كه مي شه چقدر جلوي بزرگترها زيرآب همديگر رو مي زنن
تا حالا به اين فكر كرديم وقتي مي ريم مدرسه چقدر به فكر خراب كردن همكلاسيهامون هستيم
و تا حالا به اين فكر كرديم وقتي وارد محل كار و محيطهاي اجتماعي مي شيم چقدر راحت همكارهامون رو مي فروشيم
و اينكه ماها چقدر به ظاهر با همديگه دوستيم و همه خوشحاليم و خيلي هواي همديگرو داريم و به به چقدر خوبيم و خوش
و چه بلاهايي كه به وقتش سر هم نمي آريم
حالا مي خوايم حاشا كنيم كه ما اينطور نيستيم و اله و بله
يا مي خواين با من بجنگين كه چرا به فرهنگ ايراني توهين كردي
هر چي
حالا مي خوام يه سئوال چند گزينه اي براتون طرح كنم :
چرا ما تصوير زن و يا تنديس زن از دوران هخامنشي نداريم و اگه داريم چرا با لباسهاي كاملا پوشيده و سر بند بوده
اما تو همون دوران در اروپا تنديسهاي زنان يوناني و رومي برهنه بودن ؟
گزينه 1 ) لابد عشق به دوست داشتن پارچه و استفاده بي رويه آن در بين زنان ايراني بوده
گزينه 2 )ايرانيها حتي قبل از اومدن اسلام هم به خودشون شك داشتن
گزينه 3) اين نشون دهنده حياي مردمان ايران حتي در دورترين زمانها بوده
گزينه 4 ) ايرانيها مردماني پيشگو بودند كه از روز ازل فكر عاقبت خود و آمدن دين مبين اسلام را در سر مي پروراندند
. جوابهاي خودتون رو به صورت گزينه هاي 1 ، 2 ، 3 ، 4 به شماره 300000055 تاپايان نيمه هاي شب برايمان اس ام اس ( نه ببخشيد پيامك ) نماييد .
دقت داشته باشيد فقط شماره گزينه را برايمان پيامك نماييد و هيچ توضيح ديگري به آن نيفزاييد .
جوايز نفيسي همچون كتاب زيارت عاشورا ، كتاب زيارت ائمه معصومين كه همگي شامل بچه هاي امام موسي كاظم كه همه عمر خود را در زندان سپري مي كرده و شبها فرشته ها او را از زندان خارج كرده و به سمت زنانشان راهنمايي مي كردند و يا زناني را برايش به زندان مي آوردند و همچنين كتابهايي از اين قبيل در انتظار شماست
با ما تماس بگيريد
هنوز من سئوال رو كامل مطرح نكرده بودم حدود هشتاد هزار و دويست و پنجاه و يك پيامك برامون ارسال شد ، من واقعا تشكر مي كنم از شما عزيزاني كه از سراسر ايران عزيز و حتي مثل اينكه بيننده خارجي هم داريم واقعا نمي دونم چي بگم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
هيچ وقت نشد وقت هم نشد كه بخواهم از گل ها و باران و عطر نسيم واي زندگي زيباست بگويم حوصله نشد وقت هم نشد زيبا بود بود بود شايد خوب ؟ ! گيرم كه بود گيرم كه باشد راستي تو از زندگي چه مي يابي ؟ مي دوستمت مي بوسمت اگر تو بتواني بگويي برايم توچه مي بيني ؟ تو چه مي داني ؟ تو چه مي فهمي كه هنوز هستي و فردا را هم خواستاري ؟ اصلاً چرا مي خواهي ؟ خواستنيها را خواستم يافتينها را يافتم خيلي را يافتم خيلي را هم نه خوب !!!! يافتم نيافتم يافتم نيافتم چه تفاوتي است بين اين يافتن و آن نيافتن ؟ به خدا مي خواهم بدانم يك روز چه بيابم چه نه حالا امروز نباشد يا هر وقت مي رويم كه مي رويم مي رويم كه مي رويم راستي تو چرا از مرگ مي ترسي ؟ زيباست !!! ها !!!! ديدي ؟ من هم زيبايي را يافته ام فقط حوصله نيست مرا كه اين منتهي اليه خواستنم را دير بيابم ديگر پيچيده نيستم ، همينم تو بگو چرا عجيبم ؟ ! چرا ديوانه ام ؟ !
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
پاره كردم عكسهايم را دنيا در اندازه واقعيش هم چيزي براي ديدن نداشت چه برسد به Macro با آن ريزبينيهاي احمقانه اش مثلا بال مگس يا پاي سوسك
وه ، خاكستر سيگارم و چه ديدنيها
Wide هم نه حرفي براي گفتن
خووب كه وجود ندارد تخيل هم كاري از دستش بر نمي آيد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
به قول يه بنده خدايي : دوست داشتن كه دليل نمي خواد دل مي خواد
اون بنده خداي دوست داشته شده هم مي گه : دانشمندها مي گن ژن بو داره دوست داشتن هم دليلش فهميدن او بوييه كه افراد حس مي كنند
حالا اونها هر چي مي خوان بگن ، بگن ما كه دل داريم از نوع زياد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
دادگاه رسمی و من تنها دادگاه رسمی و همه قدرت همه با او دادگاه رسمی و من محکوم به جرم کودکی نه هرزگی حتی هوسرانی عدالتخانه ای اینجا که بی جرم و حَکَم برای دل ندادن به این دنیا برای حرف این و آن برای بودنِ آنها که می آیند و می ریزند و می پاشند و با دوز و دغل سرت را تا ته ما تحت تو در چاله می کوبند و و بگریزند محکومی به جرم نفرت از بستر از آن آغوش از این رفتار خونسردی که قانع می کند خود را که او بی جرم و تقصیر است فقط خوب است فقط او و باقی مردمانی پلیدند و پر از نیرنگ محکومی دادگاه رسمی و من حیران به جرم ، بی دروغی ، بی ریایی عاشق نبودن همه چیزم که مدتها به او دادم به جرم ناتوانی ، خستگی کُلَه رفتن به سر تا نوک انگشتان پایت محکومی دادگاه رسمی و من باید سکوتی دگرباره زسر گیرم که تنهایم مجرم هوسرانم هزاران حقه و نیرنگ ، در این محکم قاضی بود که پندارند من کودکی بی عقلم بهانه جو نمک نشناس که قدر نعمتی اینگونه زیبا را ندانستم دادگاه رسمی و من ........ دعا می خواهم از تو که امشب در بستر اویی که سرشار است وجودم از نفرت و کینه ش نباشم من دعا می خواهم از تو
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
چه می خواهی چه نه این تو و این سلول تک فردی گناه از تو و اینجا سهم تو از دار دنیا غذا اینجا و ادرار و سیگارت فقط مسکوت - نگهبان ! من اینجا را نمی خواهم من اینجا را که تنها باشم و تنها و او باشد تمام آخر دنیا و مرگ آرزوهایم نمی خواهم و این سلول بی نور و بدون یاری و همدم که تنها او فقط گاهی بیاید و بفرماید که این هم آتش امروز تو ملاقاتی که بود آنکس ؟ مگر ممنوع نبود اینجا ملاقات نفرهایی که می آیند و می رفتند ؟ و این اصوات ، طنین دلنواز سینی آشم که کوبیدند و می کوبند هر روز بر سر و جانم صدای خش خش ناخن که باشد تقویم ایام دگر زین پس فقط یک آرزو ، آنهم چادر اکسیژنی در بخش ICU کما باشد ، کما باشم نگهبان هم نباشد تو باشی تک ملاقاتی که روزی با صدایت بریگردم به این دنیا
می دونم با همیشه فرق داشت ، نمی دونم چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
نون نهی عجب گرسنگی لاعلاجی می آورد از نون نخورید سیب سرخ حوا تا هر نونی که در هر تنوری می پزند تعارف می کنیم تکه های نونمان را به دیگران چه بی شرمانه ! برکت ندارد ولی هوای هوسش بیچارگیش را تبرئه می کند و خوردنش را لذت بخش تر خدا عاقبتمان را به خیرکند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
وقتي نبودم ، فكر مي كردم - به همين تعويض كابينه كه كسي پيدا نشد بهتر از آني كه هست آخر ذاتش يكيست و خواسته هايش و آرزوهايش چه فرق مي كند وزيرش كه باشد ، - به همين چارت جديد كه تازگيها همه آنها كه تاپ چارت مي نويسند سازمانها را كوچك مي كنند و نيروها را تعديل آخر با يك سازمان كوچك و نيروهاي بي تجربه تازه از راه رسيده و با تجربه هاي بازنشسته كه به جز تخريب كاري نمي شود كرد !!! - به فرق بين كاربرات و انژكتور كه چقدر تفاوت ميان موتور خودروها ايجاد مي كند - به توري اگزوز پرايد كه اگر نباشد مصرف بنزين چقدر كم مي شود و سهميه بندي آن سهلتر !!! - به شباهت سيگار و كلاغ كه اولي به جان آدمي و دومي به جان مترسك مزرعه چه نوكها مي زنند و تكه تكه اش مي كنند اما هم انسان و هم اين مترسك بيچاره عاشق آن سيگار و آن كلاغند !!! - به نمايشگاهي كه نگذاشتم - به حوصله اي كه براي كارشناسي ارشد خواندم ندارم و به نيازي كه به آن دارم !!! - به پيشرفتي كه نمي كنم ، نه از سر بي فعاليتي ، كه بعضيها چه بيخود مي تازانند و جلو مي روند!!! - به نگاه معمول ديگراني كه زندگي را آنجور كه هست مي پذيرند و به ديد غير معمول خودم كه نمي توانم ، چرا ؟ چون ديوانه ام ؟ !!! - به صدها خواننده خبرهايي كه مي نويسم و وه كه چه حوصله ها دارند !!! - به آنها كه هر چه مي خواستند بشوند شدند و ديگر آنرا دوست ندارند!!! - به آنها كه هيچ نشدند و در اوج هيچي به خود مي بالند !!! - به خودم كه مي خواهم و مي تلاشم و مي مانم و به هيچ نمي رسم !!! - به اينكه حتي مي خواهم بپوچم و حتي آنرا هم نمي توانم !!! - به اين ناتواني كه فقط عاشق كلاغ است و حتي ارزش مترسك بودن را هم ندارد به نوك پُكهاي سيگار قناعت مي كند - به اينكه ديگر شعر هم نمي توانم !!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
جنون سكوت گرفته ام نمي دانم چرا ؟ دپارتمانهاي مغزم اگر داشته باشم يا نه !!!! در دست تعمير است در اين گير و وير شايد چارتي ديگر براي سازمانش نوشتم يا اصلا در دولت جديد وزيري تازه براي كابينه اش فراخواندم هر چه !!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
اين اشارتها ... و من ديوانه مي انگارمش هي مي آيد انگولك ! كلمه بدي است ؟ ؟ ؟ هر چه هي مي آيد تلنگري و هي ........ بيچاره ها آخر دلم مي سوزد گاهي براي آن موجودات زنده رخنه مي كنند در بعضي مناطق بدن هي مي خاراند هي مي خارانند هي مي آيد تلنگري و هي .................. هي جان هي جان هي جان مي كني عاقل نشان دهي اين خود لا مذهب را و هي ............ جان مي كني تا پاك شود ويروس دارند اين موجودات زنده انگار چرا تكان مي خوري اي من ؟ ؟ ؟ حالا هي جان مي كني ديگر نه مي رود نه پاك مي شود نه مي ماند اي موجودات زنده !!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Remember |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
من در 360 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|